1588 ءِ گلکی

تیرماسینزه شو موبارک

 

 

 

  عبدالقادر گیلانی 

بنیانگذار فرقه صوفیه قادریه

شاعر عارف و فقیه بزرگ ق 5 گیلک

 

 

 کشتی گیله مردی  

مسابقات گیلان و مازندران

دی 93 -رشت

 

 

 

 16 آبان - روز زبان گیلکی 

روزی برای بزرگداشت زبان گیلکی و حفظ 

 و غنای همه انواع آن از خراسان تا قفقاز

 

 برگزاری نخستین جشنواره زبان مادری « گیلان ءِ زاکان» 

 توسط سازمان فرهنگی شهرداری کلانشهر رشت 

 مهلت ارسال آثار : 30 دی 93 

 

 

 

 

 

  نادره - مادر سینمای ایران - حمیده خیرآبادی                    زمین خواری و غارت کلاردشت     

 

 

 

 

   متل قو چگونه پدید آمد - ساقی کلایه 11 مهر             رادیو رشت -  از اولین رادیوهای کشور 

 

 

 

 

          افسانه گیلکی پیدایش لاکپشت                       . شب پاسی جشنی برای مادر و نوزاد  

 

 بوشو پیشا آسوم  

 بر سر قبرش تنها یک کلمه نوشته شده ، نیکوکار، آرسن میناسیان 

آرسن میناسیان متولد 1285 رشت ، وفات 14 فروردین 1356

آرسن میناسیان از ارامنه رشت بود. او تبدیل به افسانه مردم رشت شده است. او بنیانگذار اولین داروخانه شبانه روزی خاورمیانه و بنیانگذار اولین خانه سالمندان و معلولین خاورمیانه است. هنگامی که در 76 سالگی چشم از جهان فرو بست بزرگترین تشیع جنازه خودجوش و مردمی توسط مردم رشت برای او برگزار شد. چنان تشییع جنازه ای از او در رشت شد که سابقه نداشت. گیلک و ارمنی و یهودی ، مسلمان و مسیحی و کلیمی در مراسم او حاضر شدند و سه روز عزای عمومی در رشت اعلام شد. بدون توجه به اینکه او چه دین و زبانی دارد. مردم رشت دوستدار او بودند و او عاشق مردم . بر سنگ قبرش تنها یک کلمه نوشته شده است؛ نیکوکار ، آرسن خاچاطور میناسیان .

آرسن میناسیان تحصیلاتش را در مدرسه ارامنه انوشیروان رشت به انجام رساند و مدتی عضو انجمن اخوت رشت بود .سپس در قزوین داروسازی را در یک داروخانه فراگرفت و عاشق «مارو» دختر صاحب داروخانه شد و با او ازدواج نمود و چندی بعد به زادگاهش رشت بازگشت.

 موسیو آرسن با دیدن اشکهای سرهنگی که توان نگهداری از مادرش را نداشت به فکر تاسیس اولین خانه سالمندان ایران افتاد. یکی از مشتری های داروخانه که برای مادر پیرش از آرسن دارو میگرفت، روزی سر درد دل را با اوباز میکند و از سرنوشت مادرش که زمنگیر بوده و احتیاج به مراقبت شبانه روزی داشته میگوید. موسیو آرسن در محل سوله مان داراب رشت نخستین آسایشگاه سالمندان و معلولین ایران و خاورمیانه را تاسیس نمود. او با کمک مردم خیر رشت از جمله آقایان دکتر حکیم زاده ، آیت الله ضیابری، حاج رضا عظیم زاده ، آقای چینی چیان و حاج آقا استقامت ، نزدیک مزار میرزا کوچک خان در زمینی که در اختیار او گذاشتند ، بنای اولین خانه سالمندان و معلولین ایران و خاورمیانه را نهاد« دکتر حکیم زاده » که بعدها به ریاست بیمارستانی در تهران رسید به تقلید خانه سالمندان و معلولین رشت ، آسایشگاه کهریزک تهران را بنا نمود.

آرسن سپس به فکر کودکان عقب افتاده ذهنی افتاد و برای آنها هم محلی بنا نمود. حتی برای نگهداری و درمان سگ های سرگردان در کوچه ها و خیابان های رشت هم درمانگاه حیوانات ساخت. برای دختران خانواده های کم بضاعت جهیزیه تهیه می کرد، برای بیرون آوردن بدهکاران از زندان، پول جمع می کرد. مردم رشت با اعتماد کامل هرآنچه را که در توان داشتند در اختیار میناسیان می گذاشتند. دائماً عده زیادی برای آسایشگاه سالمندان او گوسفند نذر می کردند. کنار آسایشگاهی که ساخته بود یک آغل هم برای گوسفندان نذری هم ساخه شد.

آرسن هیچ بیماری را از مقابل داروخانه اش بی آنکه نسخه ای با پول اندکی یا مجانی برایش بپیچد رد نمی کرد.او داروها را ارزان تر از هر داروخانه ای می فروخت. به کسانی که پول نداشتند داروی مجانی می داد، با چمدانی از داروهای خود ساخته اش به روستاها می رفت و به داد مردم می رسید. تا پیش از جنگ دوم جهانی، از کارخانه داروسازی بایر آلمان دارو به ایران وارد می شد، اما با شروع جنگ و مخصوصا از وقتی که ارتش متفقین به ایران آمد و مناسبات ایران و آلمان تیره شد، داروهای بایر هم به ایران صادر نشد. در این سالها تیفوس در رشت بیداد می کرد و آرسن میناسیان که داروساز تجربی بود، به ابتکار خود در داروخانه اش برای مردم دارو می ساخت و با تیفوس می جنگید. آرسن میناسیان به ابتکار خود شروع به تولید داروی های جانشین کرد. زنان مقابل داروخانه اش صف می بستند و التماس می کردند: «آرسن جان، تی جان ءَ قوربان، می دختر کرا میره . کرا دس شون دره . امی داد فارس».

شبانه به تهران می رفت و مواد اولیه داروها را تهیه میکرد و به رشت بازمی گشت و تا پاسی از شب در داروخانه مشغول ساختن دارو می شد و همین شب بیداری ها، او را به این فکر انداخت تا داروخانه را شبها نیز باز نگه دارد و بدین ترتیب اولین داروخانه شبانه روزی خاورمیانه دایر شد. او داروها را به همان قیمت که برایش تمام میشد به دست مردم می رساند و به این ترتیب قیمت داروهای داروخانه او ارزانتر از همه جا بود.

او  به قدری در نیکوکاری افراط نمود که عده ای به او ظنین بودند و فکر می کردند که او قصد رسیدن به وکالت مجلس را دارد. آرسن رئیس هیئت ارامنه رشت  و از اعضای انجمن شهر بود. میناسیان جزء عضویت در شورای شهر رشت، هیچ مسئولیت اداری دیگری را در زندگی اش نپذیرفت. چند بار می خواستند او را به عنوان شهردار رشت انتخاب کنند ، اما قبول نمی کرد.

آرسن به دین و اعتقادات همشهریانش احترام خاصی میگذاشت ، در مراسم تاسوعا ، عاشورا و چهل منبر شرکت می کرد، به هر مسجدی که وارد می شد مردم به احترام او از سرجایشان بلند می شدند و برایش صلوات میفرستادند، اینها اعتباراتی بود که آرسن براحتی به دست نیاورده بود

موسیو دیگر فقط یک داروساز و یا یک داروخانه دار نبود، او امین مردم شده بود به عیادت بیماران میرفت ، در دادگستری ضمانت میکرد، و مردم  پول ، طلا و مواد غذایی به او می سپردند تا به دست فقرا برساند

میناسیان که می گویند زیاد سیگار می کشیده، سرانجام دچار بیماری تنفسی شد و در 14 فروردین 1356 در یکی از بیمارستان های رشت چشمهایش را برای همیشه بست . روز 15 فروردین که خبر مرگ آرسن در شهر پیچید، می گویند در رشت باران نه از آسمان که از زمین می بارید.  مسلمان ها با پرچم و کتل و مسیحی ها با صلیب به راه افتادند در نیمه های راه مردم تابوت را از ماشین بیرون آوردند ، روی شانه هایشان حمل میکردند و دائما صلوات و لا الالله میفرستادند
مغازه داران مسیر با دیدن صحنه مراسم کرکره هایشان را پائین میکشیدن و به انبوه سوگواران میپیوستند ، شهر به حالت نیمه تعطیل درآمده بود و جنازه او را تا کلیسای ارامنه روی شانه بدرقه کردند. آن روز شهر رشت تعطیل شد. او را به مدرسه ارامنه رشت بردند و به خاک سپردند. اکنون قبر او در داخل مدرسه م. آهوردانیان در ابتدای خیابان سعدی رشت ( ارمنی – یهودی محله ) قرار دارد. و هنوز نخستین داروخانه شبانه روزی ایران وخاورمیانه که او بنا نهاد به نام کارون در ابتدای خیابان امام رشت ، جنب سینمای تعطیل شده انقلاب فعال است .

  از وقتی سایه را زندانی کردند، فرشته‌ها بر عرش الهی گریه می‌کنند  

امیر هوشنگ ابتهاج شاعر و موسیقی پژوه بزرگ گیلک در  ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد. کتابها و اشعارش را  با امضای « هـ . الف سایه » منتشر نموده و تخلص وی «سایه» می باشد. او را از بهترین غزل سرایان معاصر می دانند.

مژده بده ، مژده بده ، یار پسندید مرا

سایه ی تو گشتم و او برد به خورشید مرا

جان دل و دیده منم ، گریه ی خندیده منم

یار پسندیده منم ، یار پسندید مرا

کعبه منم ، قبله منم ، سوی من آرید نماز

کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من

 آینه در آینه شد ، دیدمش ودید مرا

آینه خورشید شود پیش رخ روشن او

 تاب نظر خواه و ببین کآینه تابید مرا

گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق ملک

گوهری خوب نظر آمد و سنجید مرا

نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند

رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا

هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم

بانگ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا

چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او

باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا

پرتو بی پیرهنم ، جان رها کرده تنم

تا نشوم سایه ی خود باز نبینید مرا

در ابتدای جوانی عاشق دختری ارمنی از ارامنه رشت به نام «گالیا» شد و این عشق جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد.

دیرست گالیا!

درگوش من فسانه دلدادگی مخوان

دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه

دیرست گالیا! به ره افتاد کاروان...

دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست.

 

دیرست گالیا!

هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست

هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان

هنگامه رهایی لبها و دست هاست

عصیان زندگی ست.

 

در روی من مخند!

شیرینی نگاه تو بر من حرام باد!

بر من حرام باد از این پس شراب و عشق!

بر من حرام باد تپش های قلب شاد!

امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی در سال ۱۳۲۵ در دوران دبیرستان اولین دفتر شعر خود به نام «نخستین نغمه ها» ، اشعاری به شیوهٔ کهن را منتشر نمود. در این دوره هنوز با نیما یوشیج آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به شیوه ی شعرنو است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی، عواطفی واقعی و طبیعی.

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه‌ای بر در این خانهٔ تنها زد و رفت

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

مجموعهٔ «سیاه مشق» شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ است. تعدادی از غزل‌های سایه در این مجموعه چاپ گردید که از بهترین غزل‌های این دوران به شمار می‌رود. از جمله غزلهای برجستهٔ او ، دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی کنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر را می توان نام برد.

پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای رشت بود. وی مدتی را به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت . علاوه بر شاعری ، موسیقی‌شناسی برجسته در زمینه موسیقی سنتی است از سال 1350 تا 1356 برنامه گلهای تازه و گلچین هفته رادیو ایران را سرپرستی می کرد.. تعدادی از غزل‌ها، تصنیف‌ها و اشعار نیمایی او توسط موسیقی‌دانان ایرانی نظیر شجریان، شهرام ناظری و حسین قوامی اجرا شده‌است. تصنیف خاطره انگیز تو ای پری کجایی و تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) از اشعار سایه است. محمد اصفهانی نیز یکی از اشعار وی را اجرا نموده است . او هم اکنون در آلمان زندگی می‌کند .

دفترهای  شعر منتشر شده :

نخستین  نغمه ها 1325 رشت

سراب 1330                                 

سیاه مشق 1332                               

شبگیر  1332

زمین  1334  

چند برگ از  یلدا 1334 

تا صبح شب یلدا 1360

یادگار  خون سرو 1360

اینه در اینه   برگزیده  شعر 1368

تاسیان 1385

مَهی که مزد وفای مرا جفا دانست  ---  دلم هر آنچه جفا دید ازو وفا دانست

روان شو از دل خونینم ای سرشک نهان  ---  چرا که آن گل خندان چنین روا دانست

صفای خاطر آیینه دار ما را باش  ---  که هر چه دید غبار غمش صفا دانست

گرم وصال نبخشند خوشدلم به خیال  --- که دل به درد تو خو کرد و این دوا دانست

تو غنچه بودی و بلبل خموش غیرت عشق  --- به حیرتم که صبا قصه از کجا دانست

ز چشم سایه خدا را قدم دریغ مدار  ---  که خاک راه تو را عین توتیا دانست

زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست --- گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش --- كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست

گم گشته‌ی ديار محبت كجا رود؟ --- نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد --- ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نیست

در كار عشق او كه جهانیش مدعی است --- اين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد كمال یافت --- وین بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام --- كاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندليب نيست

فتنه چشم تو چندان پی بیداد گرفت --- که شکیب دل من دامن فریاد گرفت

آن که آیینه صبح و قدح لاله شکست --- خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت

آه از شوخی چشم تو ، که خونریز فلک --- دید این شیوه مردم کشی و یاد گرفت!

منم و شمع دل سوخته ، یارب مددی --- که دگر باره شب آشفته شد و باد گرفت

شعرم از ناله عشاق غم انگیز تر است --- داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

سایه! ما کشته عشقیم ، که این شیرین کار --- مصلحت را ، مدد از تیشه فرهاد گرفت

در مجموعه‌های بعدی، سایه عاشقانه را رها نمود و با جامعه همگام شد. کتاب شبگیر حاصل سالهای پر تب و تاب پیش از 1332 است در مجموعه ی «شبگیر» اشعار اجتماعی باارزشی را سایه پدید ‌آورده است . مجموعه ی «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای را در شعر معاصر گشوده است. زمین ، تا صبح شب یلدا ، یادگار خون سرو و تاسیان از دیگر مجموعه اشعار منتشر شده این شاعر توانمند گیلک است.

زندگی زیباست ای زیبا پسند

زنده اندیشان به زیبایی رسند

آنقدر زیباست این بی بازگشت

 کز برایش میتوان از جان گذشت

مردن عاشق نمی میراندش 

در چراغ تازه می گیراندش

باغها را گرچه دیوارو در است

 از هواشان راه با یکدیگر است

شاخه ها را از جدایی گر غم است 

ریشه هاشان دست در دست هم است

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند

به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند

کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند

نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود

که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند

چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟

برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند

...چون كوه نشستم من ، با تاب و تب پنهان

صد زلزله برخیزد ، آنگاه كه برخیزم

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش

وین سیل گدازان را ، از سینه فروریزم

چون گریه گلو گیرد ، از ابر فرو بارم

چون خشم رخ افروزد ، در صاعقه آویزم

ای سایه ! سحرخیزان ، دلواپس خورشیدند

زندان شب یلدا ، بگشایم و بگریزم

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست  --- تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم --- پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید --- حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید --- همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه --- ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت --- گفت و گویی و خیالی زجهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل--- هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر --- وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

منزل شخصی سایه که از منازل سازمانی شرکت سیمان بود در سال ۱۳۸۷ با نام خانه ارغوان به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسیده‌است. دلیل این نام گذاری وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط این خانه است که سایه ، شعر معروف« ارغوان» خود را برای آن درخت گفته‌است. این خانه قدمت چندانی ندارد، اما ازآنجاکه در زمان سکونت سایه در آن محفل ادبی بزرگان شعر و موسیقی و محل نشست‌های آنها بوده‌است دارای ارزش فرهنگی بسیار بالایی است. در سال ۱۳۵۸ خورشیدی، هیات دبیران کانون نویسندگان ایران که عبارت بودند از باقر پرهام، احمد شاملو، محسن یلفانی، غلامحسين ساعدی و اسماعیل خوئی تصمیم به اخراج هوشنگ ابتهاج، به‌آذین، سیاوش کسرائی، فریدون تنکابنی و برومند گرفتند. این تصمیم نهایتا به تایید مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران رسید و منجر به اخراج کل عناصر توده‌ای، به همراه این پنج تن، از کانون نویسندگان ایران شد. ابتهاج در گفتگو با مجله مهرنامه در مهر ماه ۱۳۹۲ گفته است که هیچوقت عضو حزب توده نبودم.

کتاب «پیر پرنیان اندیش» در باره ی زندگی و خاطرات امیر هوشنگ ابتهاج است که با سعی و کوشش میلاد عظیمی و عاطفه طیه از سوی نشر سخن منتشر شده است. من برای کدام یک از رفقایم مرثیه ساخته‌ام؟ اخوان، شاملو، کسرایی، شهریار؟ درد نبودن این‌ها چنان برای من عظیم است که اصلا کلمه پیدا نمی‌کنم. او در این کتاب تایید می‌کند که آزادی‌اش از زندان در سال ۱۳۶۳ بعد از نامه محمدحسین شهریار به آیت‌الله خامنه‌ای و بیان این نکته که  «از وقتی سایه را زندانی کردند، فرشته‌ها بر عرش الهی گریه می‌کنند»  صورت گرفته‌است.

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست 
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست 

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک 
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست 

  فراخوان نخستین جشنواره‌ی زبان مادری «گیلان ءِ زاکان»  

سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری رشت برای پاسداشت و گسترش زبان گیلکی روز دوم اسفند 1393 جشنواره‌ی زبان مادری "گیلان ءِ زاکان" را برگزار می کند.

اهداف جشنواره:

- جلوگیری از فراموشی و نابودی زبان گیلکی

- گسترش زبان گیلکی در میان کودکان و نوجوانان

- گسترش فرهنگ و هنر گیلانی بر پایه‌ی زبان گیلکی مانند شعر، داستان، موسیقی، فیلم، نمایش

- نکوداشت کنشگران پرکار فرهنگ و هنر و ادبیات گیلان

 بخش های جشنواره

بخش های ویِژه‌ی کودکان و نوجوانان:

- شعرخوانی گیلکی

- داستان گویی و داستان خوانی گیلکی

- اجرای موسیقی گیلانی با نوازندگان و خوانندگان کودک و نوجوان

- اجرای نمایش گیلکی با بازیگری کودکان و نوجوانان

- فیلم کوتاه مستند ساخته‌ی کودکان و نوجوانان

- فیلم کوتاه داستانی ساخته‌ی کودکان و نوجوانان

بخش های ویژه‌ی بزرگسالان:

- لالایی خوانی مادران گیلک

- مقاله

- فیلم کوتاه مستند

- فیلم کوتاه داستانی

شرایط ویژه‌ی جشنواره:

شعرخوانی:

- شعرها باید از بر خوانده شوند

- شرکت کنندگان باید معنای سروده ها و واژه های گیلکی آن را بدانند

- شعرهایی که خوانده می شوند می تواند سروده‌ی خود شرکت کنندگان یا سروده‌ی شاعران شعر کودک و نوجوان یا از شعرهای بومی محلی باشد

داستان گویی:

- داستان ها باید از بر خوانده شوند

- برتری با داستان ها و نقل های بومی گیلان خواهد بود

- شرکت کنندگان باید معنای واژه های گیلکی داستان را بدانند

موسیقی:

- در روز برگزاری جشنواره، بزرگسالان نباید با گروه اجرا کننده‌ی موسیقی همکاری کنند

- موسیقی حتماً نباید ویژه‌ی کودک و نوجوان باشد و می توان با هرگونه موسیقی گیلانی در جشنواره شرکت کرد

نمایش:

موضوع نمایش ها:

- زبان، ضرب المثل های بومی گیلان، فرهنگ و آداب و رسوم گیلان، آیین های گیلانی، چگونگی پیوند یا گسستگی میان نسل دیروز و نسل امروز

- زمان نمایش بیش از پنج دقیقه نباشد

فیلم :

موضوع فیلم ها:

- زبان، ضرب المثل های بومی گیلان، فرهنگ و آداب و رسوم گیلان، آیین های گیلانی، چگونگی پیوند یا گسستگی میان نسل دیروز و نسل امروز

- زمان فیلم بیش از پنج دقیقه نباشد

   پذیرفته می شوندAVI با فرمت  DVD- فیلم ها روی

مقاله:

- در این بخش مقاله های برگزیده‌ی گیلان شناسی بویژه در باره‌‌ی زبان و ادبیات گیلکی، فرهنگ گیلان، مردم شناسی گیلان که به جشنواره راه می یابند خوانده می شوند

 

شرایط شرکت در جشنواره:

- کودکان و نوجوانان تا پانزده ساله (زادگان 1378/12/2 و پس از آن) می توانند در بخش های کودک و نوجوان شرکت کنند

- هر شرکت کننده می تواند در یک یا چند بخش شرکت کند

- ازهر شرکت کننده در هر بخش تنها یک اثر پذیرفته می شود

- با هر اثر باید یک نسخه‌ی تایپ شده از آن (شعر، داستان، ترانه، نمایشنامه، فیلمنامه) پیوست شود

- آثاری که در جشنواره های دیگر برگزیده شده باشند به بخش مسابقه راه نمی یابند ولی ممکن است در بخش جنبی نمایش داده شوند

- آثار ساخته شده ای که به دبیرخانه می رسند بازگردانده نمی شوند

- در بخش های موسیقی، نمایش و فیلم، مسئولیت اصالت آثار و رعایت قوانین حق مولف با خود فرستندگان آثار است و دبیرخانه‌ی جشنواره به هیچ روی مسئول نخواهد بود

- شرکت کنندگان باید پرسشنامه‌ی شرکت در جشنواره را پر کنند و به نشانی دبیرخانه‌ی جشنواره بفرستند

- فرستادن اثر و پرسشنامه به معنای پذیرش آیین نامه‌ی جشنواره است

- دبیرخانه جشنواره می تواند آثار دریافتی را در مجموعه ها، نمایشگاه ، تبلیغات و انتشارات خود به کار برد

- تصمیم گیری درمورد مسایل پیش بینی نشده با برگزارکننده‌ی جشنواره است

- به همه‌ شرکت کنندگانی که آثارشان به جشنواره راه یابد گواهی شرکت داده می شود

- در روز برگزاری جشنواره، جز بخش نمایش فیلم ها، در همه‌ی بخش های دیگر، شرکت کنندگان راه یافته به جشنواره باید کار خود را در برابر تماشاگران اجرا کنند  

- برتری با شرکت کنندگانی است که برنامه‌ی خود را با پوشاک گیلانی اجرا کنند

گاه شمار جشنواره‌ی زبان مادری "گیلان ءِ زاکان":

- شرکت کنندگان می توانند فیلم اجرای کار خود روی دی وی دی به پیوست پرسشنامه‌ی پرشده و نوشته‌ی اثر را، تا 93/10/30 به دبیرخانه‌ی جشنواره بفرستند یا دستی به دبیرخانه برسانند

- داوری آثار رسیده به دبیرخانه از 93/11/1 تا 93/11/20 

- اعلام آثار راه یافته به جشنواره 93/11/25

- برگزاری جشنواره روز 93/12/2

شیوهی فرستادن آثار به دبیرخانه‌ی جشنواره:

- شرکت کنندگان می توانند فیلم اجرای کار خود روی دی وی دی به پیوست پرسشنامه‌ی پرشده و نوشته‌ی اثر را، با پست سفارشی به دبیرخانه‌ی جشنواره بفرستند یا دستی به دبیرخانه برسانند و رسید بگیرند

دبیرخانه به هر شرکت کننده تا ۴۸ ساعت پس از دریافت آثار با پست الکترونیکی، ایمیل تایید دریافت آثار می فرستد

هر شرکت کننده همراه با اثرخود یک پوشهی وُرد پیوست می کند که در آن نام، نام خانوادگی، نام پدر، شماره های تلفن همراه و خانه و شماره‌ی ملی نوشته شده باشد

نشانی:

سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری رشت

خیابان سعدی، ساختمان خانه فرهنگ و هنر، طبقه۲، اتاق شماره 10 - دبیرخانه‌ی جشنواره‌ی زبان مادری " گیلان زاکان" بفرستند

پست الکترونیکی جشنواره:                   guilanezakan@gmail.com   

تلفن دبیرخانه                                                   09113360969

جایزه ها:

بخش فیلم و نمایش و موسیقی:

برگزیده‌ی نخست: تندیس و لوح سپاس جشنواره و 6000000 ریال

برگزیده‌ی دوم: تندیس و لوح سپاس جشنواره و 4500000 ریال

برگزیده‌ی سوم : تندیس و لوح سپاس جشنواره و 3000000 ریال

برگزیده‌ی چهارم : تندیس و لوح سپاس جشنواره و 1500000 ریال

برگزیده‌ی تماشاگران : تندیس و لوح سپاس جشنواره و 1500000 ریال

بخش شعر و داستان و لالایی:

برگزیده‌ی نخست: تندیس و لوح سپاس جشنواره و 3000000 ریال

برگزیده‌ی دوم: تندیس و لوح سپاس جشنواره و 2500000 ریال

برگزیده‌ی سوم : تندیس و لوح سپاس جشنواره و 2000000 ریال

برگزیده‌ی چهارم : تندیس و لوح سپاس جشنواره و 1000000 ریال

برگزیده‌ی تماشاگران : تندیس و لوح سپاس جشنواره و 1000000 ریال

بخش مقاله:

برگزیده‌ی نخست: تندیس و لوح سپاس جشنواره و 6000000 ریال

برگزیده‌ی دوم: تندیس و لوح سپاس جشنواره و 5000000 ریال

برگزیده‌ی سوم : تندیس و لوح سپاس جشنواره و 4000000 ریال

برگزیده‌ی چهارم: تندیس و لوح سپاس جشنواره و 3000000 ریال

برگزیده‌ی پنجم: تندیس و لوح سپاس جشنواره و 2000000 ریال

کشور ایران 80 ساله شد. 6 دی 1313 شمسی روزی است که رضاشاه پهلوی در آن طی نامه ای که در «جامعه ملل متحد» منتشر ساخت از تمامی کشورهای دنیا خواست از این پس کشوری را که او پادشاهش می باشد به نام « ایران » بشناسند و کشور ایران در این روز رسما به جهان معرفی شد. امروز هشتادمین سالگرد به وجود آمدن کشور ایران است . با پایان جنگ جهانی اول چهره سیاسی جهان دگرگون شد و به تدریج کشورهای جدیدی پدیدار گشتند . از آن جمله می توان ترکیه را نام برد که بر ویرانه های امپراطوری عثمانی ساخته شد . یا کشورهای عراق ، پادشاهی عربی سعودی (عربستان) ، پاکستان شرقی و غربی و جمهوری عربی مصر را نام برد . ایران نیز کشور تازه تاسیسی است که پس از جنگ جهانی اول و با روی کار آمدن سلطنت پهلوی جایگزین «ممالک محروسه قاجار» شد . سلطنت پهلوی با رویکرد باستانگرایی پارسی و افتخار به امپراطوری های ساسانی و هخامنشی و آئین زرتشت دست به تغییرات گسترده هویتی در قلمرو خود زد . رضاشاه با گزینش دلخواهانه تاریخ و حذف واقعیتهای بسیار ، تاریخی دروغین از پادشاهی 2500 ساله پارسی برای ایران منتشر نمود . این در حالی است که امپراطوری هخامنشی هرگز پارسی نبوده و پیرو زرتشت نبوده اند و امپراطوری اشکانی که 500 سال بر سرزمینهای بسیاری حکومت می کردند از سکا های میتراپرست بودند و لقب رسمیشان «یونانی دوست» بوده است و تنها حکومت پارسی در تاریخ، ساسانیان بودند که با پیروزی سپاه اسلام از میان رفته و دیگر هیچگاه برسرکار نیامدند . پس از نابودی تنها حکومت پارسی در تاریخ ، مدت 200 سال اعراب و 125 سال گیلک ها بر سرزمینی که اکنون ایران نامیده می شود حکومت کردند. با ظاهر شدن ترکان غزنوی و سلجوقی از حدود 1000 سال پیش تا دوره معاصر همیشه این سرزمینها تحت حکومت ترک ها و مغولان بوده است. با کوچ دائمی مردمان ترک تبار و اسکان آنها در بین بومیان ، ترک ها در اکثریت قرار گرفته و از آنجا که حکومتها هم در دست ترکان بوده ، جمعیت غالب را ترک ها تشکیل می دادند . با روی کار آمدن پهلوی ، حکومت تقریباً 1000 ساله ترکان پایان یافت و حکومت پهلوی تلاش در تاسیس کشوری جدید نمود که هویت پارسی داشته باشد. رضاشاه به صورت گسترده دست به تغییر نام های جغرافیایی و حذف نامهای ترکی و گیلکی و ثبت نامهای پارسی نمود. شهرهایی را در نقاط مختلف کشور به عنوان مراکز پارسی سازی انتخاب و به شدت در توسعه و افزایش جمعیت فارسی زبان آنها کوشید . در برخی نقاط نیز شهرهای جدیدی را به عنوان مراکز فارسی سازی بنا نمود. زاهدان ، گنبد کاووس ، همدان ، اراک ، اهواز ، شیراز ، یزد ، کرمان و اصفهان از جمله شهرهایی بودند که با روی کار آمدن پهلوی به شدت توسعه یافتند و کوچ جمعیت فارسی زبان به آنها و تغییر چهره فرهنگی آن مناطق به پارسی در دستور کار قرار گرفت. در زمان روی کار آمدن رضاشاه جمعیت عمده مناطقی که شامل استانهای فارس و اصفهان فعلی می شود عرب ، ترک قشقایی و لر بودند که با سیاستهای تغییر هویت و زبان و کوچ و افزایش جمعیت مطلوب و کاهش جمعیت نامطلوب تلاش شد جمعیت به نفع فارس زبانها تغییر یابد. از آخرین اقدامات رضاشاه در تغییر هویت کشور و باستان گرایی پارسی اطلاق رسمی نام «ایران» بر کشور بود. نکته جالب این است که تا پیش از این هیچ یک از حکومتهای تاریخ باستان مانند هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و بعداً سایر حکومتها ، قلمرو خود را ایران نمی نامیدند. حکومت ملی گرای پارسی به نام ایران تنها سابقه 80 ساله موجودیت دارد که می کوشید با تحریف تاریخ ، سابقه چند هزار ساله برای خود بسازد. به هرحال کشوری به نام ایران امروز 80 ساله شد.

  برگزاری دومین نمایشگاه انفرادی آغداشلو پس از 40 سال در ایران  

آیدین آغداشلو ، هنرمند نقاش ، نویسنده و منتقد هنری در  8 آبان 1319 در رشت ، محله آفخرا به دنیا آمد . پدرش محمد بیک حاجیوف از مهاجران بادکوبه ای بود . آیدین آغداشلو از شاخص ترین چهره های هنرهای تجسمی ایران است. او در چهار دهه گذشته علاوه بر کار خلاقانه اش در حوزه نقاشی در حوزه نقد و تئوری هنری و تربیت هنرجویان فعال بوده است. تعداد بسیاری از هنرجویان آیدین آغداشلو اکنون هنرمندان شناخته شده ای در حوزه هنرهای تجسمی هستند. وی از کودکی دلبسته نقاشی بود. در ۱۶ سالگی طراحی گرافیک را در مؤسسه تبلیغاتی آشنا آموخت و چندی بعد در بخش تبلیغات روزنامه اطلاعات مشغول به کار شد. در سال ۱۳۳۹ وارد دانشکده هنرهای زیبا شد و در همان دوران دانشجویی کار نقد نویسی را به تشویق شمیم بهار نویسنده و منتقد در مجله «اندیشه و هنر» شروع کرد. از سال ۱۳۵۲ کار تدریس را در هنرستان هنرهای زیبا پسران آغاز نمود و بعد از آن در دانشکده هنرهای تزیینی، دانشگاه آزاد و دانشکده هنر دانشگاه الزهرا به عنوان مدرس کار کرداو نویسنده 12 جلد کتاب است . از جمله دیگر کارهای ماندگار آغداشلو می توان به تحقیق، نوشتن متن و همکاری در ساخت دو فیلم «تاریخچه خط» و «کارگاه سنتی» ، و ساخت مجموعه ۱۳ قسمتی «در باره تاریخ نقاشی ایران» و برنامه‌ تلویزیونی «شیوه‌های دیدن» برای تلویزیون ملی ایران اشاره کرد.مجموعه نقاشی های: خوشی ها - حسرت ها، آقا لطفعلی صورتگر شیرازی، سالهای آتش و برف و پیدا و پنهان نیز از جمله مجموعه های او هستند.

پس از 40 سال آیدین آغداشلو هنرمند نقاش ، نویسنده و منتقد نمایشگاهی انفرادی در ایران برگزار نمود. 

امید تهرانی  مدیر گالری اثر درباره‌ی این‌که چگونه آیدین آغداشلو را ترغیب کرده تا آثارش را به‌نمایش بگذارد، گفت: من سه سال پیش، این پیشنهاد را به آغداشلو دادم، ولی او تا یک سال جوابی نداد و بعد، جواب مثبت داد. با توجه به این‌که آغداشلو همیشه بازار کار دارد، ما تلاش کردیم، برخی از آثارش را جمع کنیم و از دوره‌های مختلف کاری‌اش، اثری را در این نمایشگاه ارائه دهیم. تمام آثار آغداشلو در شب قبل از افتتاح نمایشگاه فروخته شد. شب قبل از افتتاح گالری مجموعه‌داران آمدند و 11 اثر آغداشلو را خریدند. فقط یکی از آثار او باقی ماند که آن هم پنجشنبه گذشته‌ی فروخته شد. آثار تک‌لته‌ای این هنرمند بین 120 تا150 میلیون تومان و آثار دولته‌ای او بین 200 تا 250 میلیون تومان فروخته شدند.

 سخنانی از استاد آغداشلو 

آیدین آغداشلو هنرمند 74 ساله متولد رشت در پاسخ به این پرسش که چرا بعد از 40 سال حالا تصمیم به برگزاری نمایشگاهی از آثارش گرفته است‌، گفت: من نقاشی بودم که هرگاه یک نقاشی را به پایان می‌رساندم، آن را می‌فروختم و هیچ‌وقت کارهای من آنقدر جمع نمی‌شدند که بتوانم آن‌ها را به نمایشگاه برسانم. پس از آن‌که تصمیم گرفتم، نمایشگاهی از آثارم را برگزار کنم همراه عده‌ای از دوستان، از آثار مراقبت کردم و آن‌ها را نفروختم. اکنون نیز بخش عمده‌ای از کارهایی که در این نمایشگاه به‌نمایش درآمده، مربوط به یک سال گذشته است.

من همیشه سعی کرده‌ام به‌گونه‌ای نقاشی کنم که اگر تمام آثارم از بین برود و فقط یک اثر آن باقی بماند، بتواند کارنامه 60 سال نقاشی‌ام را به‌نمایش بگذارد. در نتیجه، در کشیدن نقاشی‌ها وسواس زیادی به خرج می‌دهم و وقتی آن‌ها را امضا می‌کنم، با آن امضا بیان می‌کنم که من این مقدارم.

من 75 سال سن دارم، با وجود این تا کنون آثارم به‌صورت یک‌جا از دوره‌های مختلف به‌نمایش درنیامده‌اند. فکر می‌کنم این حقم بود که موزه‌ی هنرهای معاصر یک‌بار آثار دوره‌های کاری من را به‌نمایش بگذارد و این بار را از دوش من بردارد؛ ولی این اتفاق نیفتاد. اگر این اتفاق می‌افتاد من اکنون مجبور نبودم برای جمع‌آوری آثارم و برگزاری یک نمایشگاه چند اثر نقاشی را از مجموعه‌داران مختلف به امانت بگیرم.

من فقط سعی کردم برای کسانی که نان من را داده‌اند، یعنی مردم و نه پولدارها، کارنامه‌ی عملی نشان دهم. به همین دلیل، نام این نمایشگاه را «کارنامه اعمال» می‌گذارم. من در سخت‌ترین شرایط در این مملکت ماندم؛ در ایام بی‌کاری،‌ جنگ، بی‌پولی و ... آنچه اکنون ارائه کرده‌ام یک تسویه‌حساب است. من در افسردگی عمیقی به‌سر می‌برم و این افسردگی مانند افسردگی بعد از زایمان است. بر من خیلی‌خیلی سخت گذشت، اساسا مستقل ماندن کار دشواری است .زبان نقاشی‌های آغداشلو همواره پیش‌رو بوده و در نهایت 40 سال بعد از ارائه‌ی این نقاشی‌ها، آن‌ها «زبان هنر» رایج شده‌اند. بر من دوزخی گذشت تا از معنای «خودم» محافظت کنم و خود را در سیلاب جریان‌های روز رها نکنم و از لذت خویشتن بهره ببرم. من به همین دلایل از دانشکده‌ی هنرهای زیبا بیرون آمدم، چون آن زمان، سبک غالب در دانشگاه، مدرنیسم بود و اگر کسی مدرنیسم نبود، وضعیتش به مخاطره می‌افتاد. من باید توضیح می‌دادم که چه هستم، کوبیسم‌، امپرسیونیسم یا ... من آن زمان هم فکر می‌کردم که آدم اگر حرفی برای گفتن داشته باشد، بیان می‌کند، این دیگران هستند که باید انتخاب کنند که سبک من چه چیزی است. طول کشید تا ثابت کنم که سورئالیسم نیستم، چون آثارم خودآگاه شکل گرفته، نه ناخودآگاه.

همزمان با این نمایشگاه، مجموعه‌ای از مقاله‌هایم در هشت جلد کتاب قطور منتشر شده است. علاوه بر این، مجموعه نقاشی‌هایم در سه جلد کتاب و مجموعه آثار خوشنویسی و مرمت من که در واقع بخش عاشقانه‌ی کارم هستند، در دو جلد منتشر شده‌اند. این همه اثر مکتوب برای یک نقاش زیاد است و حالا فکر می‌کنم که می‌توانم بروم.

آثار من نشان می‌دهد که چیزهای زیبا، رو به زوال هستند و چقدر خوب بود اگر دچار زوال نمی‌شدند. می‌خواستم اشاره کنم به چرخه‌ی حیات و این‌که همه‌چیز نابود می‌شوند، مثلا کودکی که بوی خوش می‌دهد و خوش‌ترین بوی حیات، بوی کودک است، پیر می‌شود و می‌میرد. این موضوع، محتوای اصلی دوره‌های مختلف آثار من مانند شفاعت فرشتگان و خاطرات انهدام بود.

من حیثیت اجتماعی‌ام را مدیون روزنامه‌نگاران می‌دانم و البته خودم را نیز به‌خاطر انتشار مقاله‌هایی، یک روزنامه‌نگار می‌دانم من ستایش‌شده‌ترین روشنفکر روزگار از سوی مردم هستم و تنها نقاش در ایران هستم که وقتی در خیابان راه می‌روم، مردم من را می‌شناسند فکر می‌کنم که دلایل افسردگی‌ام، کار و سن زیاد باشد. خیلی کار کرده و حالا خسته شده‌ام، سن و سالم زیاد و بی‌حوصله شده‌ام

سفر من به‌صورت موقت خواهد بود، من نمی‌خواهم دل کسی را بسوزانم و نمی‌خواهم چیزی را به رخ کسی بکشم. رفتن ما مانند برخاستن گنجشک از قله کوه است، چیزی تکان نمی‌خورد، شاید در بلندمدت جایش دیده شود، ولی بیش از این نیست. من اکنون خیلی افسرده‌ام و نیاز دارم دوره‌ای در پارک بنشینم و به کبوترها و گنجشک‌ها غذا بدهم، من زیاد کار کردم و حالا وقت غذا دادن به گنجشک‌ها است.

    الهام بیاتی نقاش گیلک در گالری گلستان    

نقاشی‌های الهام بیاتی با عنوان "سودای پنلوپه" از 14 شهریور 93 در گالری گلستان تهران به نمایش درآمده است. سوژه اصلی این کارها زن و چرخ خیاطی است و پارچه‌های گلدار حضور پررنگی در آنها دارد. بعد از پایان کار مجموعه تبدیل شد به زن‌هایی که در حال دوخت پارچه‌ها هستند و کارها به نوعی یادآور داستان پنه‌لوپه در داستان اودیسه نوشته هومر بود. پنلوپه اسطوره وفاداری است و زمانی که همسرش در جنگ مفقود می‌شود برای رد کردن خواستگاران خود شروع به دوختن پارچه‌ای می‌کند و وعده می‌دهد زمانی که دوخت آن تمام شد ازدواج خواهد کرد. اما هرشب چیزهایی را که دوخته است می‌شکافد تا در نهایت همسرش برمی‌گردد.
الهام بیاتی نقاش گیلک مهرماه 1389 نیز مجموعه ای از آثار خود را در گالری گلستان تهران به نمایش گذاشته بود . در این مجموعه با آثاری درونی و دغدغه های شرایط زندگی که هم پای او درخلق این آثار هم زیستی می کردند رودرو می شویم. افسانه ای گیلکی که زنان از قدیم برای کودکان خود می گفتند در خلق این آثار او را همراهی کرده است. افسانه اي كه مادران گيلك در گوش دختران خود زمزمه مي كردند: «دختري در رودخانه شنا مي كرد. مردي غريبه رسيد. او دعا كرد مرد او را نبيند و لاك پشتي شد در دل رودخانه .»رها شدن از ترس و اضطراب‌ ،پناه بردن به خلوتي ناب ،سكوتي دور از هياهو كه به خزيدن در لاك لاك پشتي ماند ،گويي نه كسي تو را مي بيند و نه مي يابد، بسان لاك پشت.

    کشت زعفران تجاری در گیلان     

زعفران Crocus sativus گیاهی از خانواده زنبقیانIridaceae   است و از راه پیاز تکثیر می شود. تولید زعفران نسبت به محصولات سنتی گیلان به مراتب کم زحمت تر و در عین حال پرسود تر است. اين قياس درمورد ابریشم ، برنج ، چاي، زیتون ، بادام زميني،  مرکبات و ديگر محصولات مهم گيلان هم صادق است. زعفران خاص مناطق خشک نبوده و گونه زعفران کاسپینcrocus caspius خاص سرزمینهای گیلکی جنوب و غرب دریای کاسپی است و در ارتفاع کمتر از 300 متر از سطح دریا رشد می کند . یک گونه نادر به اسم زعفران گیلان C. Gilanicus هم وجود دارد که در سال 1352 شناسایی و ثبت شده است. زعفران زراعی که در خراسان کشت می شود امروزه در گیلان هم کشت شده و پیاز هایی به مراتب بهتر و قوی تر از خراسان تولید نموده بطوری که برای تولید زعفران به  خراسان هم صادر شده .

  زعفران گیلانی  

زمان کشت پیاز زعفران در گیلان اواخر شهریور و زمان برداشت این محصول در آبان است . در جنوب کاسپی فقط بخشی از اراضی بالادست که در ارتفاع بین 1300 تا 2300 متری از سطح دریا قرار دارند مناسب کشت زعفران تجاری است. در گیلان ، موقعیت رودسر سیاهکل، رودبار و املش برای تولید زعفران مناسب است. خاک شنی رسی با مقداری آهک بهترین خاک برای تولید زعفران است . زمین های پایین دست بخش جلگه ای گیلان اگرچه مساعد تولید زعفران و گلدهی این محصول نیست اما برای تکثیر پیاز زعفران بسیار مناسب است. در سال 1387 کشت تجاری زعفران در گیلان آغاز شد . برداشت زعفران 10 تا 15 روز پس از اولین آبیاری و با بازشدن نخستین گل شروع می شود. نکته ی مهم این است که گل زعفران باید قبل از بر آمدن خورشید و افزایش تابش چیده شود.

بر اساس بررسی هایی که در آزمایشگاه مرجع زعفران خراسان رضوی انجام شد، میزان شاخص های طعم، عطر، رنگ و درصد آرام بخشی زعفران گیلان با شاخص های استاندارد مطابقت دارد و حتی در برخی نمونه های زعفران تولیدی گیلان، کیفیت بهتری نسبت به زعفران شاخص خراسان رضوی دیده شده است . کیفیت زعفران براساس اندازه گیری خواص از جمله کروسین(عامل رنگ) پیکروکروسین(عامل تلخی و طعم زعفران) و سافرانال(عامل عطروبوی زعفران) طبقه بندی میگردد. استانداردهای جهانی به شماره ۳۶۳۲ برای طبقه بندی و درجه بندی زعفران توسط سازمان بین المللی ISO تدوین شده است.

در سال 91 حدود شش تن پیاز زعفران از خراسان رضوی به گیلان منتقل و در حدود یک هکتار از زمین های شهرستان تالش کشت شد و پس از 9 ماه پیازها با رشد دو برابری از حدود چهار گرم به بیش از هشت گرم رسیدند .  دو تن از پیازهای زعفران تولیدی گیلان به خراسان رضوی (قطب تولید زعفران کشور) صادر شد و بقیه به عنوان ذخیره ژنتیک در گیلان باقی ماند.

پیاز زعفران یک سال پس از کشت، گلدهی را آغاز می کند و تا هفت سال بارده است. در سال اول تامین پیاز، کاشت و داشت زعفران در هر هکتار 20 تا 25 میلیون تومان هزینه در پی دارد ولی تا شش سال بعد فقط با صرف سالانه پنج میلیون تومان هزینه کود و آبیاری، می توانند سالی حدود سه کیلو زعفران به ارزش 18 میلیون تومان برداشت کنند.

پیش بینی می شود در سال 1393 زعفرانکاران در گیلان 23 کیلو زعفران به ارزش 136 میلیون تومان برداشت کنند، قیمت هر کیلو زعفران در بازار حدود شش میلیون تومان است. سال  92 زعفرانکاران در گیلان 21 کیلوگرم زعفران تولید کرده بودند.

با وجود فواید بسیاری که کشت زعفران در پی دارد، مخالفت های جهادکشاورزی با تولید این محصول در سطوح بیشتر از 500 مترمربع، نبود تحقیقات و بررسی های آزمایشگاهی برای تعیین شاخص های زراعی و آشنا نبودن کشاورزان با فواید و شیوه درست تولید زعفران، از مهم ترین موانع توسعه کشت این طلای سرخ در گیلان است. مدیر امور ترویج جهاد کشاورزی گیلان تاکید دارد تا نتایج مثبت آزمایش های بررسی بیماری بر روی پیازهای زعفران به مدیریت ترویج جهاد کشاورزی اعلام و ابلاغ نشود مجاز به ترویج و آموزش کشاورزان برای تولید زعفران و تکثیر پیاز آن در سطح وسیع نیستیم و توسعه كشت زعفران را فقط راهكاري براي افزايش درآمد كشاورزان و توسعه كشاورزي درمناطقي كه كشت برنج، چاي و ديگر محصولات سنتي گيلان در آنها ممكن نيست می دانیم .

مشكلات ساختاري و ادامه دار در بهره برداری از منابع و محصولات استراتژیک گیلان همچون منابع نفت و گاز ، خاویار ، میگوی آب شیرین ، ابریشم ، سواحل و گردشگری خارجی ، ترانزیت ، برنج، چاي، بادام زميني، زيتون ، پرورش گل ، تره بار و میوه های متنوع ، اقتصاد گيلان را تحت تاثيرقرارداده است .

بي شك كاشت محصولاتي چون زعفران و زرشك در گیلان كه امكان برداشت محصولاتي حتي با كيفيتي بالاتر نسبت به آنچه در مناطق فعلی توليد اين محصولات در کشور بعمل می آید ، علاوه بر كمك به اقتصاد ملي درايجاد فرصت هاي شغلي وافزايش درآمد كشاورزان نیز بسيار موثر است.

انواع زعفران

زعفران کاسپی در پاییز گل می‌دهد و غالباً با گل حسرت اشتباه گرفته می‌شود .کلاله‌های آن زرد رنگ می‌باشند و در حاشیه جنگلهای کاسپی ، ساری، آمل و رشت در ارتفاع 300-0 متر می روید. زعفران گیلان با گلهای پاییزه و در ارتفاعات 2400 متری می روید.تنها گونه زعفران در ایران که دارای گل زرد می‌باشد و در اوایل بهار گل می‌دهد در جنگلهای گلستان و در ارتفاعات 1900-1600 متری می رویند و گاهی حتی در درون برف گل می‌دهد.  زعفران سفید در بهار گل می‌دهد و رنگ گلهایش سفید است. کلاله‌ها به رنگ زرد، نارنجی و سفید می‌باشد و در جنگلهای گلستان، مرند، ارومیه و کرمانشاه در ارتفاعات 2700-800 متر می روید. زعفران زیبا با رنگ گلپوشهای بنفش کم‌رنگ در پاییز گل می‌دهد و در ضلع شمالی البرز در ارتفاع 1800-1000 متر می‌روید. هر چه ارتفاع مزارع زعفران از سطح دریا بیشتر باشد کیفیت و عملکرد محصول نیز بیشتر است . زعفران معمولا نواحی سرد و با ارتفاع 2300-1300 متر از سطح دریا را ترجیح می دهد

  زعفران کاسپی   

  نگاهی به تاریخچه صنعت ابریشم گیلکی  

سرزمینهای گیلکی در زمانی بسیار طولانی به دلیل محصول ابریشم خوبش در دنیا معروف بوده اند و ابریشم سرزمینهای گیلکی موجب توجه هرچه بیشتر به این مناطق بوده است . جهانگردان و تجار بسیاری از ابریشم این نواحی صحبت کرده اند و ابریشم به عنوان یک محصول استراتژیک سرزمینهای گیلکی محسوب می شده است . شاید بتوان گفت تا قبل از کشف نفت در خاورمیانه ، ابریشم جایگاه فعلی نفت را در اقتصاد کشور داشته است. گیلک ها در روزگاران گذشته تولیدکننده ابریشم بودند و پارچه های پرند و پرنیان آنان در اکناف و ممالک جهان قدیم مشهور بوده است . محصول ابریشم گیلکی برتر از حریر چین بوده و ارزشمندتر قلمداد می شده است .

گذر جاده باستانی ابریشم از سرزمینهای گیلکی به شهرت ابریشم گیلکی در اروپا کمک بسیار زیادی نمود. ورود ابریشم به سرزمینهای گیلکی را از ناحیه مرو می دانند . مرو یکی از قدیمی ترین نواحی تولید ابریشم جهان بوده است . در حدود قرن 6 تا ده میلادی در مرو از نژادهای تازه کرم ابریشم که احتمالاً بومی بوده و پیله زردرنگ داشته اند استفاده می شده است. دانشمندان معتقدند که نوغان داری در قرن 4 و یا 5 میلادی در ترکستان شرقی پدیدآمده و از آنجا به مرو و سپس گرگان تاریخی وارد شده است . جغرافی نویسان مسلمان از جمله ابن حوقل و اصطخری به فراوانی ابریشم در نواحی مرو اشاره نموده و اذعان داشته اند که اصل ابریشم طبرستان و گرگان تاریخی از مرو بوده است و هنوز تخم از مرو به طبرستان می برند. با گسترش نوغان داری در طبرستان و کاشت توتستان در سرزمینهای گیلکی ، این نواحی به مرکز اصلی پرورش ابریشم تبدیل شدند و این موقعیت را تا قرنها حفظ نمودند به طوریکه این محصول استراتژیک عامل بسیاری از تحولات نظامی و سیاسی در مناطق گیلکی شد. جغرافی نویسان مسلمان از قرن 4 هجری همواره از ابریشم گیلکی و صدور آن به نواحی دیگر ذکر کرده اند ، ابن حوقل ، اصطخری ، یاقوت حموی ، جیهانی ، ابن فقیه و قزوینی از این جمله اند.

یکی از بهترین ابریشمهای گیلکی در نواحی دیلمان بدست می آمده در حدودالعالم تالیف 372 قمری آمده است که دیلمان ناحیتی است که بازرگانان در آن مستقرند و از این ناحیه جامهای ابریشم یک رنگ و یا چندرنگ همچون مبرم و حریر و مشابه آن صادر می نمودند . قزوینی اشاره می کند که زنان به پرورش کرم ابریشم سرگمند.یاقوت حموی می نویسد که ابریشم لاهیج مرغوب نبوده لیکن در قرن هفتم کیفیت آن بهبود یافته است. گمان می رود که در این ایام نژاد جدیدی را پرورش داده اند.مارکوپولو می نویسد اخیراً تجار ژنوا به گیلان می آیند تا ابریشم خام Ghelle (گله ، گیلکی) خریده و صادر نمایند.

ابریشم سبب شد که گیلکها کارهای زیر را انجام دهند :

1- کاشت و پرورش درخت توت که برگ آن غذای کرم ابریشم است

2- پرورش کرم ابریشم که آن را نوغانداری می گویند

3- بدست آوردن رشته های ابریشم از پیله یعنی ابریشم کشی و ایجاد دستگاه ها و کارگاه های ابریشم کشی

4- تجارت ابریشم

5- تولید منسوجات و کالاهای مختلف ابریشمی

در دوران ایلخانان مغول فقط در سرزمینهای گیلکی که خارج از حیطه قلمرو مغولان بوده ابریشم تولید می شده است و گرگان و طبرستان و گیلان از آن جمله بوده اند. شهرهای عمده تولید ابریشم گرگان تاریخی ، کبودجامه ، استراباد (گرگان فعلی) ، تولم ، رشت ، فومن  و لاهیجان بوده اند .

سرزمینهای مستقل گیلکی که دراحاطه حکومتهای مغولی و ترکی بوده اند محصول ابریشم خود را به آنها صادر می کرده اند . کلاویخو فرستاده پادشاه اسپانیا در دربار تیمور می نویسد که همه گونه ابریشم و منسوحات ابریشم گیلکی به سلطانیه صادر و سپس از آنجا به دیگر نقاط از جمله ژنو صادر می شود . بالدوسی پگولتی از اهالی فلورانس ، جوزپه باربارو سفیر ونیز در دوره اوزون حسن آق قویونلو ، از تولید ابریشم در نواحی جنوبی کاسپین خبر داده و بهترین ابریشم را از نواحی گرگان دانسته و بهترین بافته های ابریشمی را در تمامی شهرهای جنوب کاسپی یافته اند . با قدرت یافتن حکومتهای گیلکی و از بین رفتن مغولان امکان ارتباط مستقیم بازرگانی بین گیلک ها و اروپاییان میسر شده و در این دوران خبر از کشتی رانی تاجران ژنوایی در دریای کاسپی و معامله مستقیم با گیلکها در تاریخ ذکر می شود. این بازرگانان با برقراری خط کشتی رانی در دریای کاسپی قصد داشتن ابریشم چین و گیلکی را از طریق رود دن و و لگا به اروپا جمل کنند . ونیزی ها نیز درصدد رقابت با آنها برآمدند.

ابریشم چین از نظر کیفیت و قیمت پایین تر از ابریشم گیلکی بوده است اما چون حجم تولید زیادی داشته برای بازرگانان سود شایانی همراه داشته و علیرغم کیفیت نازل مورد توجه بوده است . در این زمان ژنوایی ها در شمال کاسپی و ونیزی ها در هشترخان پایگاه و بندر تجاری داشتند و سالی 6 تا 7 بار ابریشم چین و گیلکی را با خود به اروپا می بردند. مسیر دیگر صادرات ابریشم گیلکی از طریق سلطانیه و تبریز بود که سپس به دمشق برده و از آنجا از طریق مدیترانه و آناتولی صادر می شده است.

 یکی از دلایل حمله پادشاهان صفوی به سرزمینهای گیلکی را چشم طمع آنان به ابریشم می دانند . پادشاهان اولیه صفوی که قدرت یافتن خود را مدیون حکومتهای گیلکی آل کیا می دانستند برای آنان احترام قائل بوده و به سرزمینهایشان تعرضی نمی کردند اما در زمان شاباس (شاه عباس اول) تجارت ابریشم و سرزمین های زرخیز گیلکی وسوسه تسلط بر سرزمینهای گیلکی را پدید آورد و باعث شد تا با حمله و ایجاد تفرقه در بین گیلکها و ضعیف ساختن آنها با مشغول شدن به جنگهای داخلی زمینه حمله خارجی سپاهیان صفوی فراهم آید و برای مدتی به اشغال پادشاهان صفوی درآید. شاباس پس از اشغال گیلان و ویران کردن کاخهای سلطنتی لاهیجان نواحی اشغالی را به سرزمین خاصه تبدیل نموده و مرکز حکومت را به رشت منتقل نمود.

اشغالگران صفوی به ابریشم به عنوان یک کالای استراتژیک نگاه می کردند و آن را منبع درآمد خارجی خود قلمداد می کردند و بر مصرف داخلی آن عوارض و مالیات بسیار سنگین وضع نمودند . تجارت ابریشم به انحصار شاه درآمد و بر هر عدل ابریشم مصرفی داخلی معادل سی مارک یا ده تالر مالیات وضع شد. سالانه 2 میلیون فرانک عوارض ابریشم فقط از گیلان جمع آوری می شد. همچنین از گمرگ گیلان بابت صادرات ابریشم هشتادهزار تومان معادل 3میلیون ششصد هزار فرانک عایدی نصیب صفویان می شد. محصول ابریشم سرزمینهای گیلکی را در این ایام حدود 16 هزار عدل ذکر کرده اند .(هر عدل آن زمان حدود 192تن بوده است ).

پس از اشغال سرزمینهای گیلکی توسط صفویان عده زیادی گرجی و ارمنی و یهودی به این نواحی کوچانده و در صنعت ابریشم از تولید و تبدیل تا فروش به کار وادار شدند . فرش ابریشمی گیلک در این زمان شهرت بسیار یافت و کیفیت ابریشم گیلکی مقام اول دنیا را بدست آورد که سود آن به جیب پادشاهان صفوی رفته و خرج جنگها و رقابتهای پایان ناپذیر آنان می شد . در سال 1567 میلادی ادواردز انگلیسی در نزدیکی رشت کارخانه ابریشم احداث نمود. در 1722 یک هلندی که به حاجی طرخان سفر کرده بود به پطر کبیر خبر داد که تجارت ابریشم گیلکی به طرز عجیبی ترقی کرده است و بازار جهانی را قبضه نموده ، هم از کیفیت بالایی برخوردار است و هم با قیمت ارزان خود سایر تولید کنندگان را از بازار خارج نموده است . حتی در عثمانی که دشمن سنتی صفویان بوده است ابریشم گیلکی به وفور یافت می شود . پس از صفویه و در 1738 تجار انگلیسی زیادی در سرزمینهای گیلکی کارخانه ابریشم تاسیس نمودند . جونز هان وی که مدتی رئیس تجارت خانه گیلان بوده تولید ابریشم در سال 1744 را 240 هزار گیروانکا به قرار هر گیروانکا 2 دلار ذکر می کند . در سال بعد قیمت هر گیروانکا ابریشم به 5 دلار رسید. در 1782 فریزر ابریشم تولیدی را حدود 780 هزار گیروانکا برآورد نمود که حدود یک سوم به روسیه و یک سوم به عثمانی صادر شده است .

شودزکو در 1839 کیفیت پارچه های ابریشمی گیلکی را برتر و بادوامتر از پارچه های لیون فرانسه دانسته است .

انواع مختلفی از ابریشم به نامهای میلانی (ابریشم فوق العاده گیلان ) ، شعرباف(زربفت) ، اعلی ، تاجری و پس مانده در این ایام تولید می شد که در سال 1840 از کیلویی 32 قران تا 5 قران تفاوت قیمت داشتند . در سال 1857 قیمت هر کیلو ابریشم در بازار رشت از 54 فرانک در درجه یک تا 23 فرانک در درجه 4 تفاوت داشت. در سالهای بعدی قیمت هر کیلو ابریشم درجه یک تا 70 فرانک هم رشد کرد.

سالهای 1865 تا 1870 سالهای پایان محصول ابریشم گیلکی به عنوان کالای استرتژیک برای ایران است . از یک سو بیماری پیله کرم ابریشم مانند پبرین در گیلان شیوع یافت و از طرف دیگر کیفیت ابریشم اروپایی بالا رفت و جایگاه جهانی ابریشم گیلکی را از بین برد. محصول ابریشم گیلان به یک پنجم کاهش یافت . انواع دیگری از نژادهای کرم ابریشم را از خانقین و خراسان و حتی ژاپن وارد نمودند اما هیچ کدام باعث نشد جایگاه سابق ابریشم گیلکی اجیا شود .کشاورزان هم به ناچار به کشت توتون و خشخاش روی آوردند . در 1890 ، 90 درصد ابریشم کشور در گیلان تولید می شد و معادل 18000 من بوده است .

علیرغم تمام تلاشهایی که در سالهای اخیر شده است با وجود تدوام تولید ابریشم در گیلان ، این محصول هیچگاه نتوانسته مجدداً ارزش و اهمیت خود را بدست آورد و تنها می توان گفت هنوز مقداری ابریشم در گیلان تولید می شود . در سال 1392 از 4 واحد تولید نخ ابریشمی در گیلان 2 واحد به دلیل نبود پیله تعطیل و 2 واحد با ظرفیت پایین فعال بوده اند . ظرفیت تولید این 4 کارخانه حدود 500 تن در سال می باشد که همینک فقط 140 تن در سال تولید دارند . از طرف دیگر قیمت نخ وارداتی در مقابل نخ تولیدی در حال کاهش است و نخ وارداتی ارزانتر از نخ تولیدی در بازار عرضه می شود . برای نجات صنعت ابریشم بایستی توتستانها را احیا نمود که حداقل به 5 سال زمان نیاز دارد .

  گلکهای جویباری ، قهرمان اولین دوره جام باشگاه های کشتی آزاد جهان  

در اولین دوره «جام باشگاه‌های کشتی آزاد جهان» که در آذر 1393 در شهر گلکی جویبار ، پایتخت کشتی کشور برگزار شد تیم بیمه رازی جویبار با پیروزی در دیدار فینال با نتیجه ۶ بر ۲ تایتان مرکوری آمریکا را شکست داد و جام قهرمانی را در جویبار نگه داشت.

در این مسابقات تیم‌های تایتان مرکوری از آمریکا، ارتش مغولستان، سوربلا از کوبا، استانبول ترکیه، ارتش سوریه، اتحادیه چین، داکای بنگلادش، اورگو قرقیزستان، گمرک آذربایجان، بوروندی، افغانستان و سه تیم از ایران حضور داشتند.

مسابقه نهایی بین نمایندگان ایران و آمریکا برگزار شد و با برتری تیم گلک جویبار مازندران به پایان رسید. در مسابقه رده‌بندی نیز شورای شهر کرج با برتری ۸ بر صفر مقابل اتحادیه کشتی چین به مقام سوم رسید.

در جویبار پایتخت کشتی کشور ،یک ساعت پیش از شروع فینال سالن مسابقه پر شد. این اتفاق در حالی رخ داد که بلیت‌های فینال به مبلغ ۵۰ هزار تومان فروخته شده بود و تعداد زیادی از تماشاگرانی که بلیت خریده بودند، پشت در ماندند و موفق به حضور در سالن نشدند. حتی مسئولانی هم که برای تماشا به سالن آمده بودند جایی برای نشستن نداشتند. فارس نیوز گزارش داده است که برخی تماشاگران بلیت را به قیمت ۱۰۰ و حتی ۱۵۰ هزار تومان از بازار سیاه خریده بودند. «نکته تاسف‌بار در این زمینه برخورد زشت و زننده ماموران مسابقات با تماشاگرانی بود که پشت در مانده بودند.»

سرمربی تیم کشتی باشگاهی تایتان کوری آمریکا گفت از اینکه به عنوان اولین تیم آمریکایی در شهر گلکی جویبار ، پایتخت کشتی ایران ، مبارزه می‌کنیم بسیار هیجان زده هستیم و احساس غرور می‌کنیم.

نتایج انفرادی مسابقه فینال

بیمه رازی شهدای جویبار 22 – تایتان مرکوری آمریکا 8

57 کیلوگرم: حسن رحیمی 9 – آنتونی راموس 0

61 کیلوگرم: بخان گویگریف 10 – جو کولون 0

65 کیلوگرم: ماگومد قربان علی یف 4 (برنده) – ریس هامفری 4

70 کیلوگرم: مهدی تقوی 3 – آدام هال 0

74 کیلوگرم: عزت الله اکبری 1 – آندرو هاو 2

86 کیلوگرم: محمد جواد ابراهیمی 10 – آندرو وین 2

97 کیلوگرم: جمال میرزایی 12 – وین میچالاک 0

125 کیلوگرم: سید رضا موسوی 3 – تایرل فورچون 3 (برنده)

تیم کشتی آزاد «بیمه رازی جویبار» از دو کشتی گیر روس هم در ترکیبش بهره برد.